تبليغاتX
!...لطفاً چترا بسته

!...لطفاً چترا بسته

...تو همونی که نگاهت، داره بارون هزار ابر

 

 

 

کوچیک کو چیک بود که سپردنش به مادرش....

مادرش٬ بغلش کرد٬بهش آب داد و اونقدر بوسیدش تا بزرگ شد...شد یه جوون  قدبلند خوشگل...پرزور و با طراوت..

یه روز جوون  به مادرش گفت:"دلم هوس رفتن کرده...دلم میخواد برم...برم و زمینای جدید٬هوای جدید٬آسمون جدید و پرنده های جدیدو تجربه کنم.خسته شدم از ایستادن و سکون."

مادر با شنیدن این حرف دلش لرزید.به جوونش چی میگفت؟ میگفت که تو سرنوشت تو رفتن مساوی مرگه؟میگفت که تو قسمت اون چیزی به نام رفتن نیست؟.نمیتونست به همین راحتی حقیقتو به جوون مغرور بگه...به خاطر همین بهش گفت:"عزیز مادر اگه تو سایه ات رو دریغ نکنی٬هر روز پرنده های جدید رو تجربه میکنی و اگه هر روز با یکی از برگات نفس بکشی٬هوای جدیدتر رو...بمون و اینطور تجربه ات رو کسب کن......بمون و بایست... بهت قول میدم...یه روزی همه چیز رو تجربه میکنی..."و با گفتن این حرفا محکمتر به پاهای پسرش چنگ میزد و مانع رفتنش میشد..

جوون ٬٬ اون موقع حرفای مادرشو نفهمید...فکر کرد مادر ش به  خاطر ترس و دلتنگیه که نمیذاره بره...به مادر گفت:"من میتونم از پس خودم بر بیام...نگران من نباش...پاهامو رها کن و بذار برم...قول میدم وقتی همه چیزو تجربه کردم برگردم پیشت...حالا پاهامو رها کن..."

ولی وقتی دید مادرش پاهاشو رها نمیکنه...عصبانی شد....

تکون شدیدی به پاهاش داد و پاهاش رو از دست مادرش رها کرد....

بالاخره اتفاقی که مادر  ازش میترسید و به خاطر اون مخالف رفتنش بود٬اتفاق افتاد...:

.....................

 ریشه های درخت جوون از دستهای خاک جدا شد...ریشه ها از خاک کنده شدن و درخت جوون شروع کرد به:سقوط...برگهاش کنده شدن و ریختن روی دستای لرزون مادر ...درخت جوون دیگه خودش رو تکون نداد...قدش تا نیمه خم شده بود و به صورت مادرش نزدیک نزدیک بود...حالا معنی حرفای مادرش رو میفهمید:ایستادن و تجربه کسب کردن...به خاک نزدیک نزدیک بود....

اون روز نتونست...ولی سالهای بعد که تجربه اش بیشتر شد و قدش خمیده تر...بالاخره روزی رسید که تونست صورت مادرش ٬

 "خاک" رو ببوسه...

                                                                       تقدیم به مهربون ترین مادر دنیا


شنبه 24 آذر1386 |
 

فروشی نیست!

 

پسرک دم مغازه وایساده بود و فریاد میزد:

 

...فوق العاده...فروش کمیاب ترین اجناس دنیا....قلب های نشکسته ی سالم...٬نگاه های بی ریا...

٬عشق واقعی...٬فوق العاده...

 

پسرک فریاد میزد و مردم بیشتری رو به سمت مغازه جذب میکرد...دم مغازه شلوغ شلوغ بود...اخه مغازه

 قلب میفروخت...نگاه میفروخت...و عشق...!

 

همه هجوم اورده بودن...صف درازی هم شکل گرفته بود...ادمای زیادی تو صف بودن...پیر٬جوون٬دختر٬پسر٬بی

 

 کلاس٬با کلاس....

 

هر کس از جلوی مغازه رد می شد لحظه ای می ایستاد٬به صدای فریاد ها پسرک گوش میکرد و به صف

 

 طویل و ادماش نگاه میکرد٬لحظه ای میرفت تو فکر...دستشو میذاشت رو قلبش...صدای ضربان قلب

 

 شکسته اش رو میشنید و بعد...

 

با نا امیدی اضافه میشد به صف و می ایستاد کنار بقیه ادما...ادمایی که با حسرت به

 

عابرایی که بی اعتنا به صف و مغازه و فریاد های پسرک از کنارشون رد میشدن٬نگاه میکردن...

 

یکی از ادمای تو صف با حسرت میگفت:...یعنی اونا واقعا هیچ کدوم از چیزایی رو که مغازه میفروشه

 

 نمیخوان؟!.. آخه اینا خیلی کمیابن...یعنی به هیچ کدومشون احتیاج ندارن؟!..خوش به حالشون....

 

یکی از عابرا صداش رو شنید...یکی از همونایی که به صف و فریاد های پسرک بی اعتنا بود٬به مرد توی

 

 صف نزدیک شد و گفت:...نه عشق خریدینیه نه قلب نه نگاه......شماها تا همیشه تو این صف

 

 میمونید...من به این صف احتیاج ندارم....

 

و دور شد...وقتی میرفت٬همه صدای تلق تولوق قلب شکسته اش رو میشنیدن....

 


شنبه 17 آذر1386 |
 

باران به قبیله اش دعوتم کرد
!و من پذیرفتم

حال از ابرها بارانی ترم و از
...برگ ها سبز تر
...چو باران بی مرزم

atefe_az_ghabileye_baroon@yahoo.com

 

 

RainyS

گودبای پارتی

! I own them All

تفسیرالسیلورستاین!

این نیز بگذرد...

گریه نکن وقتی تنهاشون میذاری...

"دل" نوشت!

امید ِ نو یا نو مید!

روابط عکس!

قوانین نانوشتنی!

 

Wet Under the Rain

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

آذر 1387

خرداد 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

 
 

Rainy FriendS

!سلام پرتقال

خودمونی تر از خودمونی

!عبور آستیگماتی

ایزد بانوی گورستان

خرمگس خرفت و غیره

‌وحشــــىــــىـــــی

رند تبریزی

تا طلوع خورشید

!سرو ِ سهی ِ فکوووور

حدیث آرزومندی

عرفان

عطر آویشن

نجوای شبانه

!بهترین روزها...اثر: هم اسم

ویولن سیاه

هر چیز خدا بخواهد

تنهایی بد دردیه

دلکده

(...دکتر(سرگرمی،عکس و

پای چپ

 

RSS 2.0