تبليغاتX
!...لطفاً چترا بسته

!...لطفاً چترا بسته

...تو همونی که نگاهت، داره بارون هزار ابر

 

 

جوانه با بهار...

 

سر سال تحویل که میشد..همیشه..کلی دعا میکرد..عهد میبست...اشک میریخت..ارزو میکرد...قول میداد به خودش..خداش....این حالتو فقط وقتایی که میخواست واقعا میخواست تغییر کنه داشت...

تو زندگیش واسه تغیر" مبدا" زیاد قرار داده بود...ولی براش همیشه" مبدا بهار " یه حس دیگه داشت...

 


جمعه 30 اسفند1387 |
 

پناه!

 

اشکاشو پاک کرد...

به سختی تونست به سادگی به خودش بگه:مهم نیست....

چشماشو بست٬٬٬٬٫٫٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٫٫٫٫٫٫٫٫

یه روز آفتابی داشت تو یه گندمزار طلایی می دورید...

٬٬٬٬٬٫٫٫٫

یه شب روی یه قایق زیر نور ماه به دریای صاف و بی موج خیره شده بود...

٫٫٫٫٬٬٬٬٬

یه بار داشت از شادی از ته دل گریه میکرد...

٫٫٫٫٫٬٬٬٬٬

زیر بارون داشت میلرزید ولی حاضر نبود اون لحظه رو با هیچی عوض کنه....

٫٫٫٫٫٬٬٬٬٬

یه هدیه تو دستاش بود....یه گل سرخ...

٫٫٫٫٬٬٬٬٬٬

یه بار حاضر بود قسم بخوره که دستای خدا رو روی بازوهاش حس کرده...

٬٬٬٬٬٫٫٫٫٫٫

یاد پیروزیا و صعوداش افتاد...

٬٬٬٬٫٫٫٫٫٫٫

یاد معجزه ای افتاد که یه بار زندگیشو نجات داده بود....

٫٫٫٬٬٬٫٫٬٬٫٬٫٬٫٬٫

واسه یه لحظه به دلخوشیاش پناه اورده بود...اینا بخشی از اتفاقای خوب زندگیش بودن...

دوباره چشماشو بست..

...دلش میخواست اون روزو تو دنیای پشت پلکاش سیر کنه...


دوشنبه 19 اسفند1387 |
 

عب نداره خاله...بخند!

 

گلی: انقدر خوشگله اونجااا..یه عالمه مداد رنگی و دفتر نقاشی  اونجا بود...ولی خانومه نمیذاره برم...میگه برو هی نیا اینجا!

ـچرا خاله؟ شاید جا ندارن!

ـنمیدونم! یه عالمه بچه اونجان!

...مامان گلی بهم گفت: نه واسه جا نیست! سرشو انداخت پایین...

انگاری واسه ثبت نام باید دویست هزار تومان واریز کنن که اونا هم نمیتونن..آخه بابای گلی کارگره..پله ها رو میشوره...

واسه رفتن به کلاس اول٬بچه ها باید حتما پیش دبستانی رفته باشن...ولی گلی انگار سال دیگه مدرسه هم نمیتونه بره..

.................................

از دیرزو تا حالا حالم گرفتس


پنجشنبه 8 اسفند1387 |
 

باران به قبیله اش دعوتم کرد
!و من پذیرفتم

حال از ابرها بارانی ترم و از
...برگ ها سبز تر
...چو باران بی مرزم

atefe_az_ghabileye_baroon@yahoo.com

 

 

RainyS

گودبای پارتی

! I own them All

تفسیرالسیلورستاین!

این نیز بگذرد...

گریه نکن وقتی تنهاشون میذاری...

"دل" نوشت!

امید ِ نو یا نو مید!

روابط عکس!

قوانین نانوشتنی!

 

Wet Under the Rain

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

آذر 1387

خرداد 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

 
 

Rainy FriendS

!سلام پرتقال

خودمونی تر از خودمونی

!عبور آستیگماتی

ایزد بانوی گورستان

خرمگس خرفت و غیره

‌وحشــــىــــىـــــی

رند تبریزی

تا طلوع خورشید

!سرو ِ سهی ِ فکوووور

حدیث آرزومندی

عرفان

عطر آویشن

نجوای شبانه

!بهترین روزها...اثر: هم اسم

ویولن سیاه

هر چیز خدا بخواهد

تنهایی بد دردیه

دلکده

(...دکتر(سرگرمی،عکس و

پای چپ

 

RSS 2.0