|
امید ِ نو یا نو مید!
|
|
|
امید یعنی ایستادن روی خرابه ها و فکر کردن به آبادی...
¤¤¤¤¤¤¤¤¤
صدای کشیدن ترمز دستی اتوبوس اومد و راننده پرید پایین.
....
ـ ساک دستیشو برداشت و اتوبوس کولر دار رو ترک کرد...به خونه ی "نو" سازش که رسید کیلدو انداخت و فقط ساکشو از لای در انداخت تو و درو دوباره بست.... میخواست یه کم با خیابونای "نو" ی شهرش خلوت کنه....میدونست که این بار نمیخواد بعد چند وقت موندن دوباره فرار کنه بره کرمان....اومده بود که بمونه...
" نو" بودن و در دست ِ ساخت بودن اونجا یه جوریا رو خاطره هاش راه میرفت....اینجایی که الان شده بیمارستان "نو " ی شهر ٬یه زمانی مدرسه اش بود ٬ محل رستوران "جدید" هم قبلا جایی بود که با دوستاش و داداشاش و بچه های فامیل فوتبال بازی میکردن...از خودش نمیپرسید که اونا الان کجان٬ نمیپرسید چیکار میکنن؟ درس میخونن یا سر کار میرن....نمپرسید چون جوابش دلشو میلرزوند....
نمیخواست با این فکرا دلشو تنگ تر کنه...نمیخواست ولی در عین حال..نمیتونست هم!
سخت بود...پس چرا این درد " کهنه" با بقیه ی چیزای شهر "نو" نمیشه؟....
دوباره به خونه ی نوسازش برگشت... با خونه های نوسازی که تو کرمان بود فرق داشت...قابل مقایسه نیست...
اینجا بمه...
تنها جایی که "نو"ییش٬ بوی دلگیری میده...
|
|
|
|
| |