|
|
|
|
...wherevver you go, whatever you do,I will be right here waiting for you
دوست داشتم این بار که سرم را بلند میکردم...درست در همان نقطه ای که همیشه تصورش را میکنم، ببینمش....
ناباورانه ببینم که نزدیک میشود...ببینم جلو میروم...میدوم...ببینم که دستهایش دورم حلقه میشود و اشکهایم سرازیر...
دوست داشتم این بار که کلی حرف میماند در دلم، این بار که میگردم تمام کوچه ها را از پی اش، بیابمش...این بار که صدایش میزنم , نگاهم کند، خنده کند و من یقین کنم که اینجاست....همین جا...کنارم...
میگفت، قسم میخورد، که هر لحظه با من است..
به راستی حرف او شک نمیکنم عوضش می اندیشم به این که:
این چشم های منند که کم سویند هنوز...
|
|
پنجشنبه 24 اردیبهشت1388
|
|
|
|
| |